با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت

روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد


سلام بر همه دوستان .....

سال نو همتون مبارک!!!!

با عرض پوزش که نتونستم پست جدیدی بزارم و زودتر عیدو بهتون تبریک بگم!!!!

سالی که گذشت چه سالی بود!!!!

مخصوصا این یه ماه آخر ....

وقت سر خاروندن هم نداشتم

محمد هم بدتر .....

این هفته ای هم قوم شوهر اومده بودن سرم خراب شده بودم  دیگه نگو اصلا یه خواب سیر نکردم ....

با این که بیچاره ها کاری من نداشتن ولی نمی دونم چرا اقه خسته شدم

تازه امروز خلوت شدم...

یه خبر خوش آتلیه دوردونه دفترش رو افتتاح کردیم

خیابان هفت تیر - طبقه فوقانی رستوران شایان

وسایل های آتلیه هم خریدیم قراره هفته دیگه بریم آتلیه هم راه بندازیم انشاالله.....

افتتاح آتلیه حتما یه جشن می گیریم همه بر و بچ دعوت می کنیم ولی خواهشا به جای گل و شیرینی برامون پول بیارین هزار تومن هم کلی کمکه بهمون....(پر تا خنده)


نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 11:26 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
با سلام خدمت دوستان گرام!!!

امروز اومدم از احوالات من و فهیم بنویسم...

من و فهیم فکر کنم خنده آرز کردیم که بیزی هه!!!

من و فهیم از بیزی گزروندیم MP3یا نه MP4 و شاید بالا تر شدیم چه هفته فشرده ای رو گذروندیم ...

من و فهیم باید هفته دگه بریم عکس 85 تا بچه پسروگ بگیریم دعامون کنید جون سالم در ببریم از این پروژه.....

این علی کوچولو خدا می دونه چقه فحشم مده وقتی دم خونشون پیدام مشه بچه مزنه زیر گریه حتما مگه دوباره این پیداش شد موخاد خفم کنه .....

خدا رو شکر زبون علی کوچولو رو نمی فهمم ....

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 23:28 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه

این کار سه کله پوک بود در خانه فهیم ........

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 15:26 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
سلام به همه رفقا...

چه طورین همگی خوبین!!!!!

این روزا حسابی شهرمون خوشکل شدها!!!

و اما از احوالات من بلاخره اسم آتلیه ی آیندمو انتخاب کردم

آتلیه کودک دردونه

دعا کنید خدا کمکم کنه بتونم راهش بندازم .....

اینم وبلاگ آتلیم....

http://kodakdordone.blogfa.com/

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1392ساعت 11:14 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
سلام به همه رفقای گل ....

من خوبم و جز بی خوابی درد دیگه ایی ندارم که اینم مشکلی نداره آخه پس فردا عروسم کلی ازم تشکر می کنه

شما چطورین...؟

یه پیشنهاد:

وقتی میاین نظر بدین یه خورده هم از حال و هوای روزاتون بگین تا بیشتر از هم خبر داشته باشیم.البته اگه دوست دارین.

و اما برف...

با باریدن برف همگی خوشحال شدیم و فهمیدیم که خدا هنوز یادش نرفته که یه یزد و میبدی هم هست و یه نیم نگاهی هم به اینورا انداخته.

خدایا ممنونیم از لطف و رحمت بی کرانت...

 

ولی ما ها اینقدر برف ندیده و بی جنبه ایم که وقتی برف میاد زندگیمون فلج میشه...

تلویزیون که نمیگیره  اینترنتمون قطع و وصل میشه  تلفنمون وز وز میکنه ....

تازه این یه کوچولو از مشکلاتمون بود.

میدونیم زمین سره و لیز میخوریم.خیلی هم حواسمون رو جمع میکنیم و یواش راه میریم ولی بازم سر می خوریم و کارمون به مطب دکتر و گچ و اینا میفته.

حالا بی جنبه و برف ندیده هستیم یا نه؟

ولی اینا میگذره خدا کنه آسمون شهرمون همیشه پربار باشه.

زیر بارون و برف میرین ما رو هم دعا کنین

دوستون دارم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 11:20 توسط فهیمه |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه

علی کوچولو ......

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 21:36 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
سه قدم مانده به یلدا. به شبی خاطره انگیز وبلند. به سپیدی. به زمستان. و اناری که دلش قصه ی یک رنگی است. یلدای دلتان شاد و پرنور با د یلدا نزدیک است ، بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد دلهایتان دریایی شادیهایتان یلدایی

پیشاپیش این سنت زیبا وشادی افرین را تبریک میگوییم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 23:24 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
سلام بر همگی!

جای همگی خالی خونه فهیم خیلی خوش گذشت نی نی وبلاگمون هم خیلی قشنگه !

این روزا حسابی وبلاگمون سوت و کور شده!

فهیم که گل بچش بنده نمی رسه سر بزنه آرزو هم که عقد کرده هست راحله هم که پرواش نی دیگه !!!!

بچه ها می خام کارت ویزیت بزنم برا آتلیم یه اس مس همگانی هم بفرستم یه اسم خوشکل برا آتلیم انتخاب کنید!

یه اسمی باشه که به کودک بیاد مثلا آتلیه کودک......

خودم می خواستم بزارم آتلیه کودک فسقلی با مدیریت مریم خانم(اعتماد به نفسو حال کردی)!همه گفتن نه یه اسم سنگین رنگین بزار !(نمی دونم چرا از این شکلکوگا ندارم )


نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 11:52 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه

نی نی وبلاگمون هم به سلامتی دنیا اومد ....

دیگه رفیقمون نمی رسه سرشو بخارونه چه برسه سری به وبلاگ بزنه ....

رفیق گلم قدم نورسیده مبارک .....

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 9:34 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
جالب‌ترین خصوصیت بشر تناقض است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم،
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته‌مان تنگ می‌شود.
برای پول در آوردن خودمان را مریض می‌کنیم،
بعد تمام پولمان را خرج می‌کنیم تا دوباره سالم شویم....
طوری زندگی می‌کنیم که انگار هرگز نمی‌میریم،
و طوری می‌میریم که انگار هرگز زندگی نکرده‌ایم...

پائولو کوئلیو

(چون نمی تونم نظر بدم اینا رو این جا می نویسم)
سلام رفقای گل!!!!
جای همگی خالی جمعه جالبی داشتم مردنی بودم !!!!!
یه شب هم تو بیمارستان لالا کردیم !!!!
جای همگی خالی چقدر این بیمارستان میبد تر و تمیز هه!!!
اگه سالم سالم باشی بری تو این بیمارستان جسدتو تحویل نه نه باباد مدن!!!
اگه روزی هزار بار به خاطر سلامتیمون خدا رو شکر کنیم کمه مگه نه؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1392ساعت 21:11 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه