با سلام خدمت دوستان گرام!!!

امروز اومدم از احوالات من و فهیم بنویسم...

من و فهیم فکر کنم خنده آرز کردیم که بیزی هه!!!

من و فهیم از بیزی گزروندیم MP3یا نه MP4 و شاید بالا تر شدیم چه هفته فشرده ای رو گذروندیم ...

من و فهیم باید هفته دگه بریم عکس 85 تا بچه پسروگ بگیریم دعامون کنید جون سالم در ببریم از این پروژه.....

این علی کوچولو خدا می دونه چقه فحشم مده وقتی دم خونشون پیدام مشه بچه مزنه زیر گریه حتما مگه دوباره این پیداش شد موخاد خفم کنه .....

خدا رو شکر زبون علی کوچولو رو نمی فهمم ....

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:28 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه

این کار سه کله پوک بود در خانه فهیم ........

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:26 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
سلام به همه رفقا...

چه طورین همگی خوبین!!!!!

این روزا حسابی شهرمون خوشکل شدها!!!

و اما از احوالات من بلاخره اسم آتلیه ی آیندمو انتخاب کردم

آتلیه کودک دردونه

دعا کنید خدا کمکم کنه بتونم راهش بندازم .....

اینم وبلاگ آتلیم....

http://kodakdordone.blogfa.com/

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ساعت 11:14 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
سلام به همه رفقای گل ....

من خوبم و جز بی خوابی درد دیگه ایی ندارم که اینم مشکلی نداره آخه پس فردا عروسم کلی ازم تشکر می کنه

شما چطورین...؟

یه پیشنهاد:

وقتی میاین نظر بدین یه خورده هم از حال و هوای روزاتون بگین تا بیشتر از هم خبر داشته باشیم.البته اگه دوست دارین.

و اما برف...

با باریدن برف همگی خوشحال شدیم و فهمیدیم که خدا هنوز یادش نرفته که یه یزد و میبدی هم هست و یه نیم نگاهی هم به اینورا انداخته.

خدایا ممنونیم از لطف و رحمت بی کرانت...

 

ولی ما ها اینقدر برف ندیده و بی جنبه ایم که وقتی برف میاد زندگیمون فلج میشه...

تلویزیون که نمیگیره  اینترنتمون قطع و وصل میشه  تلفنمون وز وز میکنه ....

تازه این یه کوچولو از مشکلاتمون بود.

میدونیم زمین سره و لیز میخوریم.خیلی هم حواسمون رو جمع میکنیم و یواش راه میریم ولی بازم سر می خوریم و کارمون به مطب دکتر و گچ و اینا میفته.

حالا بی جنبه و برف ندیده هستیم یا نه؟

ولی اینا میگذره خدا کنه آسمون شهرمون همیشه پربار باشه.

زیر بارون و برف میرین ما رو هم دعا کنین

دوستون دارم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 11:20 توسط فهیمه |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه

علی کوچولو ......

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 21:36 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
سه قدم مانده به یلدا. به شبی خاطره انگیز وبلند. به سپیدی. به زمستان. و اناری که دلش قصه ی یک رنگی است. یلدای دلتان شاد و پرنور با د یلدا نزدیک است ، بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد دلهایتان دریایی شادیهایتان یلدایی

پیشاپیش این سنت زیبا وشادی افرین را تبریک میگوییم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 23:24 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
سلام بر همگی!

جای همگی خالی خونه فهیم خیلی خوش گذشت نی نی وبلاگمون هم خیلی قشنگه !

این روزا حسابی وبلاگمون سوت و کور شده!

فهیم که گل بچش بنده نمی رسه سر بزنه آرزو هم که عقد کرده هست راحله هم که پرواش نی دیگه !!!!

بچه ها می خام کارت ویزیت بزنم برا آتلیم یه اس مس همگانی هم بفرستم یه اسم خوشکل برا آتلیم انتخاب کنید!

یه اسمی باشه که به کودک بیاد مثلا آتلیه کودک......

خودم می خواستم بزارم آتلیه کودک فسقلی با مدیریت مریم خانم(اعتماد به نفسو حال کردی)!همه گفتن نه یه اسم سنگین رنگین بزار !(نمی دونم چرا از این شکلکوگا ندارم )


نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 11:52 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه

نی نی وبلاگمون هم به سلامتی دنیا اومد ....

دیگه رفیقمون نمی رسه سرشو بخارونه چه برسه سری به وبلاگ بزنه ....

رفیق گلم قدم نورسیده مبارک .....

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 9:34 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
جالب‌ترین خصوصیت بشر تناقض است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم،
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته‌مان تنگ می‌شود.
برای پول در آوردن خودمان را مریض می‌کنیم،
بعد تمام پولمان را خرج می‌کنیم تا دوباره سالم شویم....
طوری زندگی می‌کنیم که انگار هرگز نمی‌میریم،
و طوری می‌میریم که انگار هرگز زندگی نکرده‌ایم...

پائولو کوئلیو

(چون نمی تونم نظر بدم اینا رو این جا می نویسم)
سلام رفقای گل!!!!
جای همگی خالی جمعه جالبی داشتم مردنی بودم !!!!!
یه شب هم تو بیمارستان لالا کردیم !!!!
جای همگی خالی چقدر این بیمارستان میبد تر و تمیز هه!!!
اگه سالم سالم باشی بری تو این بیمارستان جسدتو تحویل نه نه باباد مدن!!!
اگه روزی هزار بار به خاطر سلامتیمون خدا رو شکر کنیم کمه مگه نه؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:11 توسط مریم |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه
سلام رفقا

قصد مطلب گذاشتن نداشتم ولی دیدم قسمت نظرا خیلی پر شده واسه همین می خوام یه پست جدید بزارم.

این "یه همراه قدیمی" ما رو می کشه آخر.....

همیشه فکر میکردم مریم فقط کسی رو سر کار میزاره و اذیت میکنه ولی دیدم نه بدترای مریم هم هستند.مثل این رفیقمون که نمیخواد بگه کیه....؟!!!

حالا اذیت کن  

نوبت ما هم میرسه....

بچه ها این روزا هرجا میریم و هر کی رو میبینیم داره با وی چت کار میکنه.من که خیلی از این شبکه مسخره بدم میاد.آخه یه مشت آدم بیکار میان توش و چرت وپرت میگن و عکسای زشت واسه هم میفرستن.

خیلی مسخره است....

نظر شما چیه؟

بیاین تا با هم بحث کنیم

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:9 توسط فهیمه |
همه حرف های خودمونی
خوندم بسه دیگه